اخبار

بزرگداشت ایت الله بهجت در شهرستان شمیرانات

بزرگداشت ایت الله بهجت در شهرستان شمیرانات
بزرگداشت ارتحال عالم وارسته عارف بالله ایت الله محمدتقی بهجت در هیئت ریحانه النبی (ص) شهرستان شمیرانات برگزار میگردد.

زمان : 30 اردیبهشت ماه ساعت 21

مکان : شمیران- فرمانیه -جنب کوه نور- کوچه غریبی

سوالاتی از اقا زاده ایت الله بهجت(ره) :

کی از بارزترین خصلت ‌های آیت الله بهجت (ره) سربه زیری و تلاش برای مطرح نشدن بود. در خانه هم چنین روحیه‌ای داشتند؟

افرادی که الهی هستند و بندگی خدا را می کنند، تلاش می کنند که ظاهرشان نمودی نداشته باشد. تا جایی که بتوانند مثل افراد زیر متوسط جامعه زندگی می کنند تا ظاهرشان نشان دهنده مزیت و برتری شان نباشد. خداوند متعال هم در قرآن کریم بندگانش را در آیه 63 سوره مبارکه فرقان، این گونه معرفی می فرماید که: «وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا/ بندگان خدای رحمان کسانی هستند که در روی زمین به فروتنی راه می روند و چون جاهلان آنان را مخاطب سازند، به ملایمت سخن گویند.» تواضع و فروتنی در وجود آقا به اندازه ای بود که هیچ عنوان و تشخصی برای خود قائل نبوده و به همین دلیل چندان مورد توجه قرار نمی گرفتند.

  در صفات و حالات حضرت امیرالمومنین امام علی (ع) نیز مطرح شده که نه تنها لباس فاخر به تن نمی کرده بلکه لباس های ایشان وصله دار بود. آیت الله بهجت نیز سعی می کردند لباس شان جلب توجه نکند و این کار هم برای خود ایشان بود تا منیّت در برابر خداوند یکتا نداشته باشند و از طرف دیگر به این صورت می خواسته تا اسرار درونی در قالب آن ظاهر ساده و بی آلایش پنهان بماند. رفتارشان هم به نوعی بود که هیچ کسی حتی اعضای خانواده و فرزندان خودش هم متوجه کمالات روحی و عظمت شخصیت ایشان نمی شدند. حتی یک بار هم در خانه از کوچکترین کمالات خودشان حرفی نمی زدند ، چون کمالات را به خدا منسوب می دانستند نه خود.

 نکته جالبی برای بگویم، آنقدر از خودنمایی به دور بود که حتی در بستن عمامه هم دقت می کردند. بارها می دیدم هر بار که عمامه را می بندند، مقداری از آن را با قیچی کوتاه می کنند. تا اینکه یک بار عمامه شان را اندازه گرفتم و دیدم طول آن از هفت متر به چهارمتر و یک چهارک رسیده است! که هر چه شناخته تر می شد از ظاهرش کاسته می شد همه اینها هم از سر تواضع و برای دیده نشدن بود.

  شما چند فرزند هستید؟

آقا سه پسر داشتند و بنده فرزند دوم هستم.

 و حتما به عنوان فرزند این مرد الهی، با افتخار خدمتگذاری‌شان را می‌کردید.

بله، چه افتخاری از این بالاتر؟ من از کودکی عادت کرده بودم که به ایشان خدمت کنم. به یاد دارم که زمان کودکی من، هنوز شهر قم لوله کشی آب نداشت و من از سر سفره غذا به آب انبار محل می رفتم و از چهل و چهار پله پایین می رفتم تا آب خنک و شیرینی برای سفره غذا بیاورم. البته حاج آقا راضی به این کار نبود که من به زحمت بیفتم. اما من این کار را بر خودم لازم می دانستم.

  چه راز و رمزی در این بود که حتی شما هم نتوانستید آنگونه که باید، این عالم ربانی را بشناسید؟

سال 63 بود که مرحوم علامه جعفری (ره) به منزل ما آمده بود، هشداری به من داد و با آن لهجه زیبای همیشگی گفت: «تو هنوز پدرت را نشناخته ای. من عالم را گشته ام و همین یک نفر باقی مانده. تا وقتی زنده است نه می شناسی اش و نه می گذارد که بشناسی اش. وقتی او را از تو گرفتند تازه متوجه می شوی چه کسی بود. اصلاً هم معلوم نیست که تا چند صد سال دیگر همتایش بیاید. پس همه زندگی ات را صرف خدمت به این پیر کن.»

 حتی یک جمله ای گفت که خیلی برایم مهم بود. گفت: «بیا و برای نسل آینده امانتدار باش. هر چیزی می گوید یادداشت و ضبط کن. حتی اگر حرفی زد که متوجه نشدی، آن را هم یادداشت کن.» تا آن زمان روزی سه چهار ساعت به رسیدگی به امور حاج آقا اضافه کردم و از سال 73 به بعد تقریباً روزی پانزده ساعت را به این کار اختصاص می دادم. از سال 81 به بعد هم تمام مدت شبانه روز در خدمت ایشان بودم، غیر از ساعتی که از خانه بیرون می رفتند.

۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۳ ۰۸:۵۰
گزارش گر محراب |

اظهار نظر

ایمیل را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید